
فیلم District 9 فیلمی ست قدرتمند با ایده ای بسیار نو و خلاقانه در زمینه فیلمها و داستانهای مربوط به موجودات فضایی . . . در اين فيلم هيچ شخصيت نامداري حضور ندارد چرا كه متعلق به كشور آ فريقاي جنوبي است و كارگردان ژوهانسبورگي اين فيلم Neill Blomkamp دست به انتخاب بازيگران كشور خودش زده كه با اين كارش موفقيت خود را دراين فيلم موفق، در آفريقاي جنوبي هم چندين برابر كرده. ظاهرا آفريقاي جنوبي از در آمد سرشاري كه از الماس دارد پس از جام جهاني اين بار دست به ساخت يك فيلم در سطح هاليوود گرفته تا هر چه بيشتر نامش در محافل بيان شود.
District 9 يك فيلم فوق العاده خشن و خونين از ژانر علمي تخيلي است كه با كمك تهيه كننده Peter Jackson و حرفه اي هاي جلوه هاي ويژه همراهش و همچنين با استفاده از افكت هاي CGI كه در طول فيلم احساسات تماشاجي را بر مي انگيزد، كارگردان Blomkamp توانسته يك فيلم خوش ساخت را تحويل دهد.
به گفته تهيه كننده جكسون هزينه ساخت فيلم 30 ميليون دلار بوده كه يك هزينه پايين براي ساخت فيلم هاي اكشن امروزي است
فیلم در چند دقیقه ی آغازی روندی بسیار کند دارد و مصاحبه هایی که در حین حکایت داستان دیده می شود (که در واقع مثلا بعد از داستان اصلی ضبط شده اند)، آن را تا حد زیادی به فیلمهای مستند شبیه می کند. ولی خیلی زود این روند کند جای خود را به ضرب آهنگی سریع و صحنه هایی مهیج میدهد که بیننده را تا آخر داستان به صندلی میخ کوب می کند.اکشن دلچسب، صحنه های خشن استادانه و فیلمبرداری روی دست همه و همه به پویا شدن و هیجان انگیز تر شدن فیلم کمک کرده اند. همچنین یکی از نکات بسیار شایان توجه در فیلم District 9 جلوه های ویژه ی بی نظیر آن است. البته اگر به تصاویری که قبلا از این فیلم منتشر شده نگاه کنید کاملا مصنوعی و ناشیانه به نظر می آیند ولی وقتی خود فیلم را می بینید جلوه های ویژه ی حرفه ای و بخصوص طراحی هنرمندانه و بی نظیر آدم فضایی ها تحسین شما را بر می انگیزد. البته دلیل این مسئله مطمئنا سابقه ی نسبتا طولانی نیل بلامکپ، کارگردان و فیلمنامه نویس فیلم در زمینه ی جلوه های ویژه است.
در مورد بازی های فیلم هم چیزی جز تحسین برای گفتن نیست. البته به غیر از کاراکترهای ویکوس ون درمور و کلنل کوبوس کاراکترهای دیگر حضور چندان پررنگ و عمده ای در فیلم ندارند. ولی باز هم در کنار بازی بی نظیر بازیگران این دو کاراکتر، بیشتر شخصیتهای فرعی هم نقش خود را قابل قبول ایفا کرده اند، و این نشان دهنده ی کار بی نظیر نیل بلامکمپ در بازی گرفتن از بازیگران، به عنوان کارگردان فیلم است.

داستان فيلم:
داستان 30 سال پيش شروع ميشود، وقتي كه يك بيگانه نخستين تماسش را با زمين برقرار ميكند و يك كشتي عظيم فضايي در آسمان ژوهانسبورگ، افريقاي جنوبي، ظاهر ميشود. انسان ها خود را آماده دو چيز مي كنند، يك جنگ عظيم يا يك پيشرفت فوق العاده اما هيچ كدام عايد بشر نمي شود، چون كه بيگانه ها براي پناهندگي به زمين روي آورده بودند چرا كه آخرين باز مانده گان از نسل خود بودند.آنها در منطقه اي واقع در آفريقاي جنوبي به نام District 9(حوزه 9) مستقر شدند. ملل مختلف از سراسر دنيا جمع شدند تا در مورد آنها و اينكه با آنها بايد چه بايد كرد، بحث كنند.سال ها ميگذرد و زمان حال فرا ميرسد، صبر و شكيبايي در باره آنها به پايان ميرسد چرا كه هزينه نگهداري آنها بالا بوده و نياز هاي مردم روز به روز افزايش مي يابد، كنترل آنها كه به دست يك شركت چند مليتي (MNU) بود پايان مي پذيرد، حوزه 9 پر از خشونت، فحشا شده و سوء استفاده از مواد مخدر آنجا را فرا مي گيرد.يك شركت محلي هم مسئول آنها را بر عهده ميگيرد، اين شركت بدون توجه به رفاه آنها به اين باور است كه اگر از سيستم دفاعي بدن آنها در كارگاه هاي اسلحه سازي خود استفاده كند و DNA آنها را روي سلاح هايشان پياده سازي كنند، سود كلاني را عايد خود خواهند كرد، اما پس از تلاش هاي زياد آنها شكست مي خورند.تنش ها بين انسان ها و بيگانه ها زياد ميشود تا اينكه محقق شركت MNU كه شخصي به نامWikus van der Merwe با ويروس اسرا آميزي برخورد مي كند كه در اثر تحقيقاتش روي اين ويروس خود به آن مبتلا ميشود. تغييرات خيلي زود آغاز مي شود و بدن Wikus شروع به عوض شدن ميكند، Wikus به سرعت تبديل به شكار گر ترين مرد روي زمين ميشود و خوي حيواني پيدا ميكند.حال او كليديست براي پي بردن به يك راز، رازتكنولوژي بيگانگان در حالي كه تنها يك مكان براي مخفي شدن دارد و آن هم District 9 است
در اين فيلم هيچ شخصيت نامداري حضور ندارد چرا كه متعلق به كشور آ فريقاي جنوبي است و كارگردان ژوهانسبورگي اين فيلم Neill Blomkamp دست به انتخاب بازيگران كشور خودش زده كه با اين كارش موفقيت خود را دراين فيلم موفق، در آفريقاي جنوبي هم چندين برابر كرده. ظاهرا آفريقاي جنوبي از در آمد سرشاري كه از الماس دارد پس از جام جهاني اين بار دست به ساخت يك فيلم در سطح هاليوود گرفته تا هر چه بيشتر نامش در محافل بيان شود.
District 9 يك فيلم فوق العاده خشن و خونين از ژانر علمي تخيلي است كه كلمات كليدي موضوعش عبارتند از پرواز، نيمه شب ، فرار ، لشكر كشتي فضايي و بيگانه ها.با كمك تهيه كننده Peter Jackson و حرفه اي هاي جلوه هاي ويژه همراهش و همچنين با استفاده از افكت هاي CGI كه در طول فيلم احساسات تماشاجي را بر مي انگيزد، كارگردان Blomkamp توانسته يك فيلم خوش ساخت را تحويل دهد.
به گفته تهيه كننده جكسون هزينه ساخت فيلم 30 ميليون دلار بوده كه يك هزينه پايين براي ساخت فيلم هاي اكشن امروزي است.

«پیشنهاد» فیلم ویژه ای است؛ ویژه به این دلیل که شباهتی به هیچ یک از فیلم های پرفروش یکی دو ماه اخیر هالیوود ندارد اما توانسته است در هفته آغازین اکران خود حدود 33 میلیون دلار فروش داشته باشد و در صدر جدول پرفروش ها جای گیرد. این مساله می تواند ناشی از دو دلیل عمده باشد؛ دلیل اول آن که بینندگان پیگیر سینمای هالیوود خسته از تماشای اکشن هایی مانند
«سرچشمه مردان ایکس: وولورین»، «رستگاری نابودگر» و «سفر ستاره ای» به درام عاشقانه و سراسر آرامش «پیشنهاد»، پناه آورده اند.
«پیشنهاد» از حیث بازیگری فیلمی معمولی است که این متوسط بودن بیشتر ناشی از آن است که بازیگران نقش های اصلی یعنی ساندرا بولاک و رایان رینولدز بازی هایی در حد متوسط ارائه کرده اند و در هیچ صحنه ای نکوشیده اند، کاری فراتر از آنچه پیش تر از آنها دیده بودیم، از خود ارائه دهند. دلیل اصلی این مساله را نیز باید نه به توانایی بازیگران که به کارگردانی متوسط کار نسبت داد. آن فلچر کارگردان زن 43 ساله این کار که پیش از این، دو درام «حرکت تدریجی» و «27 دست لباس» را نیز ساخته بود، در ساخت «پیشنهاد» مبنای کارش را بر صحنه های کمیکی که به سبب قرار گرفتن کاراکترها در موقعیت های خاص ایجاد می شوند قرار داده و بدون توجه به توانایی های خاص هر یک از بازیگران تنها از آنها خواسته فیلمنامه نوشته شده را اجرا کنند. این مساله مهم ترین علت مصنوعی بودن بازی ها در برخی صحنه ها است.
پیشنهاد» فیلمی درباره روابط انسانی است و شاید هم به همین دلیل بوده که مردان هم به اندازه زنان از تماشای آن لذت برده اند. «پیشنهاد» فیلمی خاص نیست که قصد داشته باشد با روایت یک ماجرای عجیب و غریب، مخاطب خود را دچار نوعی دگردیسی ویژه نماید بلکه کارگردان کار و البته قبل تر از وی، فیلمنامه نویس این اثر کوشیده اند برشی کوتاه و البته سرنوشت ساز از زندگی یک زوج جوان را به نمایش بگذارند و حین نمایش این بخش، مسائلی را که این روزها انسان ها در برقراری ارتباط با هم نوعان خود با آنها درگیرند را با زبانی طنزگونه به نمایش بگذارند. فیلم با ترفندی قرن بیستمی آغاز می شود؛ قرار است دو نفر که هیچ علاقه ای و از آن بدتر هیچ سنخیتی با یکدیگر ندارند تنها به دلیل آن که یکی از آن دو بتواند مجوز اقامت در ایالات متحده را پیدا کند، با همدیگر ازدواج کنند. این دو با اینکه مدت ها همکار یکدیگر بوده اند اما هیچ آشنایی از روحیات یکدیگر ندارند و به همین دلیل گاه و بیگاه اسباب آزار و اذیت یکدیگر را فراهم می کنند. مخاطب سینما در بدو نمایش فیلم حس می کند، این عدم تجانس روحی است که سبب ساز درگیری های پیش آمده میان این زوج جوان شده ولی کارگردان فیلم، آرام آرام و از نیمه فیلم به بعد سعی در القای این مفهوم دارد که نه تنها این دو نفر آن طورها هم که خودشان فکر می کنند با یکدیگر تفاوت ندارند بلکه در مورد بسیاری از مفاهیم، به یک شیوه فکر می کنند ولی از آنجا که رابطه زناشویی آنها براساس احساس شکل نگرفته و هر دو طرف درگیر در ماجرا، ازدواج شان را ناشی از دیدگاه های منفعت طلبانه طرف مقابل می دانند، به همین دلیل اصلا قصد ندارند برای ساعاتی هم که شده به ویژگی های مثبت یکدیگر فکر کنند. این طرز تفکر برآمده از فرهنگ های مادی گرایانه قرون وُسطی است اما متاسفانه طی سالیان دراز که از آن دوران می گذرد و علیرغم تلاش بسیاری از جامعه شناسان، این نوع اندیشیدن نه تنها از بین نرفته که شاید طی ده سال اخیر شدت آن بیشتر هم شده است. «پیشنهاد» تلنگری است به انسان های مادی گرای جوامع امروزین که برای ساعاتی هم که شده از غرض ورزی نسبت به هم نوعان خود پرهیز کنند و با دیدی مثبت به دنیای پیرامون خود بنگرند.
پیشنهاد» فیلم ویژه ای است؛ ویژه به این دلیل که شباهتی به هیچ یک از فیلم های پرفروش یکی دو ماه اخیر هالیوود ندارد اما توانسته است در هفته آغازین اکران خود حدود 33 میلیون دلار فروش داشته باشد.
داستان فيلم:
مدت اقامت قانونی مارگارت تِیت ( با بازی ساندرا بولاک) در ایالات متحده در انتهای خود قرار دارد و وی باید به زودی این کشور را ترک کرده و به سرزمین مادری خود کانادا بازگردد اما مارگارت که ویراستار کتاب بوده و در حیطه کاری خود نسبتا شناخته شده است، حاضر نیست به این راحتی آمریکا را ترک کند بنابراین تصمیم می گیرد با منشی خود آندرو پَکستون ( با بازی رایان رینولدز) که یک آمریکایی است ازدواج کند و بدین ترتیب در آمریکا بماند؛ آندرو هم که فکر می کند این کار سبب ساز تحکیم موقعیت شغلی وی می شود از این پیشنهاد استقبال می کند! این دو نامزد می کنند و در تعطیلات آخر هفته برای دیدار با خانواده آندرو به آلاسکا می روند، پدر و مادر آندرو از این دو می خواهند که هر چه زودتر مقدمات ازدواج خود را فراهم کنند و وقتی با بی تفاوتی آنها روبه رو می شوند تصمیم می گیرند که در همان جا مراسم ازدواج را برگزار کنند اما مارگارت به ناگاه تغییر عقیده داده و تصمیم می گیرد به کانادا بازگردد. او در شرف بازگشت به کشورش قرار دارد که آندرو سر رسیده و از مارگارت می خواهد با او ازدواج کند...

پس از دو سال انتظار طولاني حال Revenge of the Fallen اينجاست. Michael Bay به ما بمب فيلم هاي تابستان امسال را ارائه كرده درست است كه اين فيلم به موفقيت شواليه تاريكي در سالن ها و جوايز اسكار نمي رسد ولي باز مي تواند طبع فيلمي اي ما را ارضا كند.
Megan Fox و Shia LaBeouf با همراهي رباط هاي خود بازگشته اند تا نبرد حماسي خود را عليه نيرنگ هاي شيطان ادامه دهند.
قسمت دوم اين ابر فيلم همانند قسمت نخست آن توسط Michael Bayبزرگ كارگرداني شده، در اين بخش رباتهاي شيطاني (Decepticon) براي ماموريت تازه اي به سمت زمين يورش ميكنند. نقشه جديد آنها اسير كردن Sam Witwicky جوان است، چرا كه قهرمان تازه كار ما به اسرار كهن ترنسفورمرها پي برده و با حقايق انان آشنا شده. حال زمين دوباره مورد حمله روبات هاي مهاجم كه رهبري اين دسته را Starscream بر عهده دارد، قرار ميگيرد.
در ابتداي ماموريت، Decepticon تصميم ميگيرندMegatron (رهبر ربات هاي شطاني در قسمت اول) را كه پيكر بدون جانش از ارتش ايالات متحده توسط Skorpinox دزديده شده و در اعماق اقيانوس پنهان شده را پيدا كرده و فعالش مي كنند تا به لشكر آنها بپيوندد و خود شون رو براي يك نبرد حسابي آماده كنند. نبرد براي نجات زمين پايان يافته اما جنگ براي حفظ عالم گيتي تازه در حال شروع شدن است.
قبل از اين كارها اوتو ربوت ها باور دارند كه صلح امكان پذير است و دنبال پيكر Megatron ميگردند تا به كمك او اين صلح را عملي كنند، در حالي كه Megatron كه فعال شده به همراهي Starscream و عده اي از ربات هاي همراه اش دست به خونخواهي و انتقام بزند.
Michael Bay كه اين روزها كار اصلي اش شده كارگرداني فيلم هايي كه براي ساخت آنها بايد يك شهر بزرگ مثل نيويورك را در اختيار بگيرد. Bay كه در كارنامه كارگرداني خود Transformers (2007)، The Island (2005)، Bad Boys II (2003)، Pearl Harbor (2001) ، Armageddon (1998)، The Rock (1996)، Bad Boys (1995) و تهيه كنندگي Friday the 13th و The Unborn و چندين عنوان مشهور را برعهده دارد، حال آمده تا كلكسييون افتخارات خود را با Transformers: Revenge of the Fallen پر رنگتر كند و ما را بيشتر از گذشته شگفت زده كند.
حركات دوربين مثل شماره اول گيج كننده و سكانس ها Close نيستند و تماشاچي را گيج نمي كنند. مدت نمايش فيلم نزديك دو ساعت و نيم طول ميكشد ولي ضرب آهنگ آن هيچگاه آرام نميشود. بازيگران فيلم هم بزرگتر شده اند و نسبت به قسمت اول نفش شان را باور كردني تر ايفا ميكنند.
بهترين قسمت فيلم نبرد بين Autobot ها و Decepticon هاست به طوري كه در ده دقيقه اول فيلم به شما احساس بسيار خوبي دست ميدهد كه باعث در آمدن صدايتان ميشود و به طوري كه پس از شروعشان دوست نخواهيد داشت تا به پايان برسند. يكي از جاذبه هاي ديگر اين قسمت پيدايش رباط هاي جديد به خصوص دوقلوهاي cuz است.
يكي از انتقاد هايي كه بيشتر تماشاچيان از فيلم كرده اند درجه سني آن است چرا كه آنها عقيده دارند درجه سنی PG-13 اين فيلم كم است و بايد حداقل اين فيلم براي افراد زير 15 نمايش داده نمي شد.
در اخر هم اين مطلب رو متذكر ميشوم كه اغلب تماشاچيان به اين فيلم نمره B+ يا همان خوب داده اند.
مقدور است که هم طرفداران کتابها و هم غیر طرفداران با فیلم مشکلاتی را خواهند داشته باشند، هرچند که قرار نیست لزوما یک دیدگاه باشد. عشاق کتاب که بر این باور هستند که رمانها میبایست بدون ذرهای کم و زیاد در فیلمها گنجانده شوند، شاید از شنیدن اینکه بخش عمدهای از رمان شاهزاده دورگه یعنی بسط و ترقی ولدورمرت به کاراکتری سه بعدی توسط استشکافی که در پیشینهاش صورت میگیرد، بطور گستردهای در فیلم حذف شده است، هراسان شوند. آنهایی که تابحال کتاب را نخواندهاند احتمال دارد از به وقوع پیوستن بعضی اتفاقات به همراه توضیحاتی سرسری، گیج و منگ شوند. با وجود اینکه داستان از هستهی مرکزی مختصری برخوردار است اما 153 دقیقهی طولانی را برای آن در نظر گرفتهاند. تعداد درخور توجهی از صحنههای اضافی ظاهرا آمیخته فیلم شدهاند نه بخاطر اینکه آنها لازم بودند بلکه به این خاطر که کلاوز بر این باور بوده است که اگر چنین صحنههایی در فیلم وجود نمیداشت، احتمال طغیان طرفداران وجود داشت.
با شروع داستان، هری (دانیل رادکلیف) به همراه بهترین دوستانش یعنی رون (روپرت گرینت) و هرمیون (اما واتسون) آماده آغاز کردن ششمین سال تحصیلیشان در مدرسه جادوگری هاگوارتز میشوند. ولدمورت که دشمن قصی القلب هری است کمربند تهدید به دور فرد «برگزیده» را سفت تر میکند و هری در مییابند که دشمنانش هر لحظه بیشتر و بیشتر میشوند و البته کشندهتر. دامبلدور (مایکل گامبون)، که مدیر مدرسه است، به هری یک سری خاطرات کلیدی گزینشده را در رابطه با گذشتهی ولدمورت نشان میدهد اما این وسط مشکلی وجود دارد. یکی از آن خاطرات، که در آن پروفسور هوریس اسلاگهورن (جیم برادبنت) درباره جادویی ممنوعه بحث میکند، تحریف شده است. دامبلدور شیوه برخورد با پروفسور و دریافتن حقیقت را به عهده خود هری میگذارد که شاید از این راه بتوان کلیدی را برای سرنگونی ولدمورت پیدا کرد. در این اثناء، دراکو مالفوی (تام فلتون) به دنبال انتقام شکست پدرش از هری و دامبلدور است و خودش را با عهدی ناگستتنی که با ولدمورت میبنندد، در حصر میاندازد. در این میان هری علیه میل روزافزونی که نسبت به خواهر جوان رون – جینی (بانی رایت) – در حال گسترش است، مبارزه میکند و رون و هرمیون هم با احساساتی که نسبت به هم دارند، برای هم ناز میکنند.
شاهزاده دورگه از چیزی که من اسمش را «سندروم مقدمهچینی» مینامم، رنج میبرد و این بدان معنی است که قسمت اعظم داستان و انرژی آن نه فدای بازگویی ِ داستانی خود، بلکه فدای ربط دادن بخشها به یکدیگر شده است که در قسمت بعدی مجبور به پرداخت تاوان آن خواهند بود. در نتیجه، شاهزاده دورگه برای بیننده رضایتبخشتر خواهد بود به این شرط که تمام مجموعه را از قبل ندیده باشد، یعنی نیازمند به آگاهی قبلی از قسمتهای پیشین است. از این رو، شاهزاده دورگه در برگیرنده حسی ناقص و نامتمرکز است. در مقایسه با قسمتهای قبلی، این قسمت از نظر ساختاری ضعیفترین است اما خوشبختانه اتمامش «هیجان انگیز» است. هیجان هم از نظر بصری و هم احساسی. نیم ساعت پایانی فیلم به اندازه کافی خوب از آب درآمده است که بتوان از دو ساعت کند ِ اولیه آن چشمپوشی کرد. برای کسانی که با رمانها آشنا نیستند، بعضی از اتفاقات موجود در فیلم برایشان شگفت انگیز است. طرفداران رولینگ شاید علاقمند باشند بدانند که آیا چنین صحنههایی در فیلم عدالت را نسبت به کلمات نوشتهشده در رمان برقرار میکند یا نه و من میتوانم به آنها این اطمینان را ببخشم که اینطور است.
در این فیلم ظلمت و تاریکی بطور عمیقتر و تاثیرگذارتری به نسبت دیگر قسمتهای هریپاتر حضور دارد. نگران درجه ردهبندی داده شده به فیلم نباشید که به آن PG اختصاص دادهاند – این رده بدان منظور است که در فیلم صحنههای خشونت مفرط وجود ندارد. شاهزاده دورگه اینطور ادامه مییابد که هری و دوستانش در سراشیبی سقوط به عمقی ژرفتر در تاریکی هستند. سبک کارگردان نمایانگر این مسئله است. رنگ در سرتاسر فیلم بطور قابل توجهی غیر اشباع شده است و صحنههایی در فیلم وجود دارد (بخصوص صحنه های غار در پایان فیلم) که اغلب به شیوه سیاه و سفید نمایان میشوند. اگر درصدد قیاس با روشنی برآییم، پذیرش اینکه این فیلم هم قسمتی از مجوعه هریپاتر است سخت خواهد بود، برای مثال نگاه بشاش هریپاتر و سنگ جادو با زمخت بودن شاهزاده دورگه جور در نمی آید.
بخش هایی صمعی در فیلم وجود دارد که ثبات فیلم را برهم میریزد. درجاهایی کمدی سطحیای که رون، هرمیون و لاوندر در آن نقش دارند، هرچند که وفادار به کتاب هستند اما بدلیل ضعف در یکپارچگی و یکدستی در فیلم موفق از آب در نیامدهاند. در کتاب، رولینگ قادر بود که این مسئله را طوری ترسیم کند که برای کاراکترها طبیعی و باورپذیر باشد. در فیلم، اغلب صحنههایی که در آن لاوندر وجود دارد، از نظر مهارت ضعف دارد. این سکانسها به نظر کاملا متعلق به یک فیلم متفاوت دیگر هستند. نیت این بوده که فراغتی کمدی برای آنها باشد، اما اغلب ساز مخالفی را به صدا در آوردهاند.
تا به حال دامبلدور همیشه از دور نظاره گر اتفاقات بود و حالا در شاهزاده دورگه به مایکل گمبون فرصت انجام مسئولیتی خاص سپرده شده است. اگر یان مک کلان گاندولف جادوی حرکت باشد، چرا مدیر هاگوارتز این طور نباشد؟ این ایفای نقش بزرگی نیست اما وجود چنین سختگیریهایی با گوردن مشغول به کار، احتمالا بهترین عملی بوده که میتوانسته به انجام رساند. یکی از بازیهای خوب فیلم توسط آلن ریکمن است که تشریحش بر اسنیپ (snape) بسیار قدرتمندانه و عالی است. ریکمن از کاراکترش در یادگاران مرگ عنصری را به این فیلم آورده است، و این را میتواند در چشمان اسنیپ دید، شیوهای که او خودش را پیش میبرد و بعضی از ژستهایش. سه بازیگر اصلی فیلم به همان اندازهای که در فیلمهای قبلی حضور داشتند، در اینجا هم دیده میشوند که دانیل رادکلیف در نقش پسری بسیار منزه، روپرت گرینت بسیار طناز و اما واتسون بسیار شق و رق. بانی رایت که قبلا فقط در اینجا و آنجای صحنه دیده میشد، در این قسمت به کانون توجه پا میگذارد.
برای دیدن این فیلم میبایست قسمتهای قبلی را دیده باشید و باید در مجموعه دیده شود. افرادی که بخواهند این قسمت را تنها ببیند بدون آگاهی به ماجراهای قبلی، گیج و گنگ به ماجرا خواهند نگریست. طرفداران پاتر از این کار طبعا رنجیده نخواهند شد اما برای کسانی که فیلمها را بر کتاب ترجیح میدهند دیدن این فیلم به تنهایی را نمیتوان توصیه کرد.
مجموع فروش جهاني اين فيلم در پنج روز اول اكران به 397 ميليون دلار رسيده است كه ركورد جديدي محسوب ميشود.
اين فيلم هماكنون درحدود 16 هزار سالن سينما در 84 كشور اكران شده است و دراين مدت محدود تواسنته 34 ميليون تماشاگر جذب كند. «شاهزاده نيمهاصيل» در انگلستان توانست ركورد دومين فروش آغازين سينما را به دست آورد كه ركورد اول هنوز در اختيار قسمت قبلي «هري پاتر» است.
به گزارش اسكرينديلي، انيميشن «عصر يخي 3» با فروش 60 ميليون دلار از 102 كشور، به مجموع فروش 400 ميليون دلار رسيد و در رتبهي دوم پرفروشترينها ايستاد.
مجموعه فروش هری پاتر طی 11 روز، یعنی از 24 تیر تا 4 مرداد در سطح بین المللی حدود 630 میلیون دلار بوده است که از این مقدار 405 میلیون دلار مربوط به فروش در کشورهای خارجی بوده است. مطابق آمار Box Office فروش این فیلم همچنان رو به افزایش و در مسیر صعودی قرار دارد.
بودجه این فیلم 250 میلیون دلار بوده است.
در آخرین جدول هفتگی باکس آفیس، بعد از هری پاتر با 111 میلیون فروش هفتگی، فیلم عصر یخی 3 با 28 میلیون فروش هفتگی قرار گرفته است.
پرفروش ترین فیلم های تاریخ سینما را می توانید در ادامه خبر ببینید.
به روز رسانی:
ساعاتی پیش خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش کرد که فیلم جدید کمپانی دیزنی، G-Force توانسته است هری پاتر و شاهزاده دورگه را در هفته جاری کنار بزند و در پله اول قرار بگیرد.
این ها فیلم های پرفروش در تاریخ سینما در سراسر جهان هستند:
1- تایتانیک: یک میلیارد و 800 میلیون
2- ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه: یک میلیارد و 120 میلیون
3- دزدان دریایی کارائیب: صندوقچه مرد مرده: یک میلیارد و 66 میلیون
4- شوالیه تاریکی: یک میلیارد و 1 میلیون
5- هری پاتر و سنگ جادو: 974 میلیون
به گزارش فارس، در حالي كه تماشاگران سينما در دو كشور از تازهترين قسمت مجموعه فيلم «هري پاتر» استقبال بالايي كردهاند، اهالي سينما در آن جا نسبت به نابودي سينماي ملي ابراز نگراني ميكنند.
ششمين قسمت ماجراجوييهاي اكشن هري پاتر و دوستانش در مدرسه هاگوارت ،در چين و روسيه به ترتيب افتتاحيههايي 13 و 9 ميليون دلاري داشته است.
«هري پاتر و شاهزاده نيمه اصيل» كه در 575 سالن سينماي چين به روي پرده رفته است، در سه روز اول نمايش حدود 3 ميليون تماشاچي را جذب خود كرد.اين تعداد بيننده براي يك فيلم سينمايي در چين، يك رقم شگفتانگيز است.
فروش 9 ميليون دلاري فيلم در روسيه هم باعث شد تا كمپاني «برادران وارنر» تهيه كننده فيلم ، شاهد بهترين افتتاحيه يكي از محصولات خود در اين كشور باشد.
915 سالن نمايش در سراسر خاك روسيه اين فيلم را نشان ميدهند.
بقیه در ادامه خبر
فروش 236 ميليون دلاري «هري پاتر و شاهزاده نيمه اصيل» در سطح بينالمللي ( همه كشورهاي نمايش دهنده جهان به جز آمريكا و كانادا) حكايت از آن ميكند كه اين فيلم ،در تمام كشورهاي نمايش دهنده فروش بالايي داشته است.
با احتساب فروش فيلم در آمريكا و كانادا، فروش جهاني فيلم در 5 روز نخست نمايش آن 394 ميليون دلار شده است. 84 كشور جهان در 15800 سالن سينماي خود، اين فيلم را نمايش ميدهند.
برخي از سينماهاي نمايش دهنده فيلم هم سينماهاي آيمكسي هستند. فيلم كه در اين سينماها حدود 4 ميليون دلار فروش كرد، ركورد فروش بهترين افتتاحيه آيمكسي را نيز شكست.
قسمت ششم فيلم با يك فاصله دو ساله از قسمت پنجم اكران عمومي شده است و گروهي از تحليلگران اقتصادي سينما پيشبيني ميكنند «هري پاتر6» لقب موفقترين فيلم فصل تابستان را خواهد گرفت.
تحليلگران اقتصادي سينما پيشبيني ميكنند «هري پاتر و شاهزاده نيمه اصيل» در اين كشورها بالاي 40 ميليون دلار فروش كند و تبديل به يكي از موفقترين محصولات سال سينماهاي روسيه و چين شود.
ششمين قسمت «هري پاتر» هفته قبل در 5 روز اول نمايش خود در آمريكا حدود 160 ميليون دلار فروش كرد.
| هری پاتر و شاهزاده دورگه | |
پوستر قبل از اکران فیلم. | |
| کارگردان(ان) | دیوید ییتس |
|---|---|
| تهیهکننده(گان) | دیوید هیمن دیوید بارون |
| نویسنده(گان) | کتاب: جوآن رولینگ فیلمنامه: استیو کلاوس |
| بازیگران | دنیل رادکلیف روپرت گرینت اما واتسون مایکل گمبون رالف فینس |
| موسیقی | نیکلاس هوپر جان ویلیامز |
| فیلمبرداری | برونو دلبانل |
| تدوین | مارک دی |
| درجه فیلم | PG |
| توزیعکننده | برادران وارنر |
| کشور | |
| زبان | انگلیسی |
| پس از | هری پاتر و محفل ققنوس |
| پیش از | هری پاتر و یادگاران مرگ |
در این فیلم هری پاتر در سال ششم هاگوارتز تحصیل میکند. هری در این سال تحصیلی برای اولین بار کلاسهای خصوصی با دامبلدور دارد که در آنها به مرور و بازبینی خاطرات لرد سیاه میپردازند. و در انتها بنابر اتفاقاتی متوجه وجود جان پیجها شده و دامبلدور توسط اسنیپ کشته میشود. این داستان مقدمهای به قسمت آخر هری پاتر محسوب میشود و آخرین باری است که هری به همراه دوستانش در هاگوارتز هستند.
دانیل رادکلیف....هری جیمز پاتر(فرد منتخب برای مبارزه با ولدمورت)
روپرت گرینت....رون ویزلی(نزدیکترین دوستان هری پاتر)
اما واتسون....هرمیون گرنجر(دوست هری پاتر)
مایکل گمبون....آلبوس دامبلدور(مدیر مدرسه هاگوارتز)
جیم برودبنت....هوریس اسلاگهورن (معلم)
آلن ریکمن....سیروس اسنیپ(رئیس گروه اسلایترین)
تام فلون....دراکو مالفوی(شاگرد گروه اسلایترین)
هلن مک کوری....نارسیسا مالفوی(مادر دراکو)
هلنا بونهام کارتر....بلاتریکس لسترنج(یک مرگخوار-قاتل سیریوس بلک)
دیوید تیولیس.....ریموس لوپین(معلم سابق هری-عضو محفل ققنوس)
دیم مگی اسمیت.....مینروا مک کونگال(مدیر گروه گریفندور)
بانی رایت......جینی ویزلی(دوست دختر هری پاتر)
متیو لوئیس....نویل لانگ باتم(دوست هری پاتر)
ایوانا لینچ.....لونا لاو گود(دوست هری پاتر)
جیمز و الیور فلپس.....فرد و جورج ویزلی( برادران رون ویزلی)
تیموتی اسپل.....پیتر پتی گرو(یک مرگ خوار)
ولی بدونید از طریق لینک معنی نمی تونیید در تست شرکت کنید.
پس هردو را باز کنید.